خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

مراحل یک عشق را دقت کنید قبل از تجربه کردن هر رابطه ای میبینیدفصل بهار که میرسد کم کم رابطه آسمان و زمین خوب میشود کمی که آسمان و زمین باهم راحت تر و صمیمی تر میشوند رابطه شان گرم میشود فصل تابستان میرسد آنقدر باهم عشق بازی میکنند و گرم میشوند که حال هر دوشان عالی میشود آسمان آبی و صاف زمین سرسبز و بانشاط کمی که میگذرد انگار که بهم عادت کرده باشند از هم خسته میشوند پاییز که میشود کم کم بهانه ابرها را میآورد پشت ابرها پنهان میشود ، کم کم زمین کم محلی را شروع میکند ، برگ هایش خشک میشوند پژمرده میشود ، در پاییز اسمان گهگاهی گریه میکند اما هنوز مقداری از شعله عشق روشن ست سه ماهی ادامه پیدا میکند از هم سردتر و سردتر میشوند تا اینکه زمین میمیرند خشک خشک میشود ، رابطه سرد و سرد و سردتر میشود تا به مرحله زمستانی یک رابطه میرسد ، افتاب خیلی کم میتابد ، وقتی هم میتابد دو ساعت میتابد ، واکنشی از زمین نمیبیند سه ماه روز و شب گریه میکند ، اول هر رابطه ای بهار است و اخرش زمستان ، هنرمند کسی نیست که عکاس و نویسنده و ... هنرمند کسی ست که وقتی بهار میگذرد رابطه اش را همیشه تابستان نگه دارد!میدونی؟

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

نمیتوانی فرار کنی ، از اولش نباید میآمد ، وقتی آمد بدنیال فرار نباش هرچه بیشتر فرار کنی بیشتر میچسبد بیخ گلویت ، اینکــهاز یک رابطه با شکست بیرون میشوی میگویند صبر کن فراموششکنید بعد وارد رابطه ای دیگر شوید غلطی بیش نیست شما هیچگاهفراموشش نخواهید کرد ، باید یاد بگیرید دوستش باشید در کنار خودتان و همسرتان باشد اما هیچوقت نشان همسرتان ندهیدش !باید یادبگیرید مخفی اش کنید ، حالا میفهمید چرا پدر و مادرتان از اینکه بفهمند با جنس مخالفی قبل از ازدواجتان در ارتباطیـدناراحت میشوند ؟ حالا میفهمید حس میکنید حرف های بزرگترتان را؟برای خودتان هیستوری نسازید هیستوری معاشقه حتی معاشقه های لفظی قابل پاک کردن نیست اینطوری نیست که مثل پی سی خانه تان پاک کنید که کسی نفهمد کدام سایت رفته اید هیستوری معاشقه هایتان را باید یک عمر با خودتان داشته باشید و هر لحظهبترسید نکند ناخوآگاه کسی بفهمد !؟ حالا میفهمید وقتی مادربزرگ میگوید انچیزی که تو در اینه میبینی من در کاهگل دیوار میبینم یعنی چه ؟ حالا شماهم روزی به فرزندتان گیر خواهید داد که وارد رابطه نشو ، و او فکر میکند که چقدر فکرتان بسته است ، راستی پدر و مادر

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

هیچ جای دنیا این لاو نزده ام، این رل هم نبوده ام، حقیقت را بگویم خوشحال هم نبوده ام، فقط نگاه کرده ام که بعضی ها آمده اند مدتی مانده اند و رفته اند، شبها را با کسی قسمت نکرده ام اما با خستگی زیاد تاراس بولبا را کش آورده ام هی چند صفحه چند صفحه، یا چیزها دیگر را، سریال های مختلف را، مادرم منتظر معجزه است و اولین معجزه ام سرقت 4 میلیون پول از خانه ام بود.

راستش اینروزها کم آورده ام ... زیادی کم آورده ام.

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

ساق پایت روی ساق پایم ، زانویت روی زانو هایم ، شکمت روی شکمم ، دستانت در دستانم لبانت بر لبانم تو معشوق فهمیده ای هستی همه چیز را سر جای خودش میگذاری....

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

به سناتور شرابی میگفت سناتور البالویی ! نشست رو نیمکت ماشین سناتورشو دراورد گذاشت لب دهنش ، به دخترها سیگار سخت میدن معمولا شب جمعه ها واسش سیگار میگرفتم تا یه هفته داشته باشهگذاشت لب دهنش فندکشو دراورد هی چیلیک چیلیک زد نگرفت فندکو دراوردم از جیبم چیلیک روشن کردم زیر سیگارش با دستش زد پشت دستم که یعنی ممنون ، گفتم میدونی ؟! ماها که یه عمر تنها بودیم و به هرچیزی واسه تنهاییمون پناه بردیم و از صفر دنیای تنهاییمون رو بدونِ این رِل گذروندیم و دنیامونو ساختیم نمیتونیم باهرکس بمونیم گفت موندن یعنی چی ؟ گفت منظورم موندن ابدیه ازدواج ، سرشو تکون داد به معنی تایید یه کام از سیگارش گرفت سرشو گرفت بالا دود سیگار و داد بیرون گفت میفهمم چی میگی ، گفت ماها باید با کسی باشیم که اخلاق چهره اندامش همه جوره به دلمون بشینه ماهاایده آل هامون فرق میکنه با بقیه ، گفت ما باید با کسی باشیم که همه چی تموم باشه ، سیگارمو اتیش زدم گفتم ماها چون تو عشق مون کم نمیزاریم برامون سنگینه همون شخص بخواد اذیت کنه یا ساز مخالف بزنه ، زود از چشممون میوفته ، مو به تنم راست شد پوست سرم سوزن سوزن شد ، ذوق کردم که میدیدم کسی

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

رفتن برای کسیت که میترسد ، رفتن برای کسی ست که جربزه رابطه ندارد ، رفتن برای کسی ست که شهامت ندارد ، رفتن برای قرار است ، رفتن برای پاک کردن صورت مساله ست ، رفتن ..... رابطه داشتن به همین آسانی ها نیست ، کسی که برای رسیدن به کسی خود کشی میکند از همه ترسو تر ست ، اگر جرات دارید بمانید بدستش اورید یک عمر با او زندگی کنید ، اگر شهامت دارید بمانید سر اختلاف هایتان دعوا کنید امابعد از دعوا در اغوش بگیریدش ، دعوا کنید بازهم دوستش داشته باشید ، دوست داشتن احساس میخواهد ، اما غیر از احساس جرات میخواهد ، دوست داشتن جرات میخواهد ، در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن ، شرط اول قدم آنست که مجنون باشی اما من میگویم در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن ، شرط اول اقدام این است که مردش باشی ، دوست داشتن مرد میطلبد ، ماییم و نوای بی نوایی ، بسم له اگر حریف مایی!

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

متاسفانه در وجود بیشترمان یک : او : ای هست که نباید میبود ، یک او لعنتی که هنوز هم هیچکداممان نمیدانیم بلاخره دوستش داریم یا تنفر داریم ؟! یک او که از صبح که چشم مان را باز میکنیم میچسبد بیخ گلویمان و کلافه مان میکند ، او ای که چشم و گوشمان را رو به همه چیز و همه کس میبندد ، او ای که فقط آمدن را میدانست ، نه راه و رسم ماندن را میدانست نه راه و رسم رفتن را ، راستش را بخواهید آمدن هم نمیدانند ، می آیند که اوقات فراغت و بیکاری شان را با شما پر کنند انگار همینکه میدانند کسی را دارند که وقتی بی حوصله شدند ، بد اخلاق شدند بتوانند رو به رویش بد و بیراه بگویند آرامش بدهیم آرامش بگیرند همین ، یک او که همیشه ی خدا انتظار دارد درکش کنیم و هیچ موقع خدا نمیتواند نیاموخته که درک کند ، یک او که همیشه توقع از خود گذشتگی و ایثار از مارا دارد و روی روی خود خواهی خودی هیچوقت کار نکرده ست ، یک او که نه رسم عشق و عاشقی را میداند نه میتواند تنها بماند ، یک او که همیشه همه را متعلق بخود میداند همیشه حق را بجانب خود میداند ، یک تو که فقط میآید تا هوای رابطه را خاک الود کند و فقط عشق بگیرد و باورها و اعتماد ها

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

بعضی اوقات ادم ها باید برن مسافرت ، اما نه مسافرت های خانوادگی و از پیش تعیین شده ، همینطور بدون مقدمه بروی دنبال رفیقت سوارش کنی از روی واقعیت نه از روی اسمس هاواقعا فقط با یک شلوارک و دمپایی و قلیان بروی مسافرت ، مناین روزها شدیدا از این مسافرت ها لازم دارم مسافرتی که وقتی رفیقت نشست کنارت دستت را دراز کنی گوشی اش را بگیری خاموش کنی گوشی خودت هم خاموش کنی بروی تا برسی مثلا محمود اباد یا کلاردشت ، بروی از این مراکز ارائه دهنده محل سکونت ، یک اتاق کرایه کنی وسط جنگل ، صبح با صدای مرغ و خروس و گاو بیدار شوی برای خودت همانطور که دوست داری صبحانه ناهار شام درست کنی ، استرس کار و ... نداشته باشیشب با صدای زوزه گرگ و گراز و شغال از خواب بیدار شوی در دلت و فکرت لایک و کامنت و جواب دادن اسمس و تلگرام نباشد فکر و روحت ازاد باشد ، میدانی ؟ ادم یک وقت هایی باید خودش را رها کند رها کند در دل طبیعت بدون استرس روزانه ، بگذارد طبیعت خستگی اش را از روح و جسمش بیرون کند ، بگذاری زیر باران های ریز و سوزنی شمال کشور خیس اب شوی وقتی تنت از سرمای هوا گزگز شد یک دوش آب گرم بگیری بعد پیچ شوی لای پتو با صدای

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

از وقتی سن شریفتان از مرز هجده سالگی عبور میکند کم کم وارد دسته سنی هجده تا بیست و پنج سالگی میشوید اگر از من بپرسند سخت ترین دوره سنی آدم ها چه سن و سالی ست ؟! نه کودکی با آن همه محدودیت هارا سخت میدانم ، نه رنج سنی بلوغ که برای پسران به بدترین شکل ممکن میگذرد که صدایشان شبیه اگزوز خاور میشود و جوش های بزرگ بزرگ روی پیشانی شان پدید میاد و .....نه رنج سنی پیری که از نگاه خیلی ها سخت ترین دوران زندگی آدم هاست که توان شان را از دست میدهند و ادم های هشتاد ساله میشوند دقیقا همان کودک پنج ساله - از نظر من این رِنجِ سنِ هجده تا بیست و پنج سال بدترین دوره سنی آدم هاست ، وقتی از مرض هجده سالگی عبور میکنید باید سفت و محکم باورهایتان را نگه دارید ، اصلا از من میشنوید همان هجده سالگـی کسی را پیدا کنید که سرش به تنش بیارزد ، آنوقت همان را محکم بچسبید که وای بحال تان اگر سهل انگاری کنید ، میدانید ؟ از سن هجده به بعد کم کم دید آدمها نسبت به محیط اطرافشان باز میشود ، مثلا میبینند که عشق و محبت و دوست داشتن ها به رابطه های جنسی ممنوعه خلاصه میشود ، مثلا میبینید که دوستتان حالش خراب میشود برایش نگران م

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:06

من تو را دوست دارم تو اورا و او دیگری را. و این گونه است که همگی تنهاییم ؟! نه ! من اما . . .من کسی را دوست ندارم بهمین خاطر تنهایم وقتی کسی ارزش دوست داشتن را نمیفهمد وقتی کسی ظرفیت دوست داشته شدن را نمیداند همان
بهتر که ادم تنها بماند ! والا بقرعان !

برچسب: 06790,06770,06776,06708,06705,06704,06795,06716,06770 zip code,06706, نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 3:23

صفحه بندی